تبلیغات ویژه وبلاگ

۱۳۸۸ اسفند ۱۷, دوشنبه

پیشدادیان قسمت سوم

۸.نوذر
نوذر پسر منوچهر بوده و یکی از پهلوانان نامدار ایرانی است . از رویدادهای زمان او جنگهای فراوان ایرانیان و تورانیان است به سرکردگی افراسیاب که سرانجام به دست ایشان کشته می شود . دوران پهلوانی در زمان نوذر با اوج خود رسیده بود و نوذر از پهلوانی دست کشیده و به جمع کردن مال و ثروت پرداخت ولی مجدداً سام پهلوان او را به راه پهلوانی کشاند .
پس از کشته شدن نوذر به دست افراسیاب او 12 سال تاج و تخت ایران را در اختیار گرفت و ایرانیان مجدداً توسط زال پهلوان گرد هم آمده و با هم متحد شدند و تاج و تخت ایران را از افراسیاب پس گرفته و آن را به زاب پسر تهماسب فرزند منوچهر سپردند مدت پادشاهی نوذر کمتر از 10 سال بوده است
9 . زاب
زاب پسر تهماسب فرزند منوچهر است . زاب از شاهان درجه دوم پیشدادی است و مدت پادشاهی او 5 سال است و وقتی پهلوانان ایران تاج و تخت را از افراسیاب پس گرفتند به دلیل اینکه دو پسر نوذر یعنی توس و گستهم را شایسته پادشاهی نمی دانستند تاج وتخت را به زاب پسر تهماسب دادند و او را پادشاه ایران کردند . جنگهای ایرانیان با تورانیان در زمان نوذر و زاب رخ داد و به علت خشکسالی دست از جنگ کشیدند و مرز ایران و توران را جیحون قرار دادند .
10 . گرشاسب
در تواریخ و شاهنامه در این زمان از دو گرشاسب نام می بردند یکی گرشاسب پهلوان که از نخستین پهلوانان شاهنامه است و دیگری گرشاسب پسر زاب می باشد که مدت 9 سال در ایران پادشاهی کرد . در زمان گرشاسب تورانیان چون ایرانیان را ضعیف یافتند به ایران حمله کردند و گرشاسب پسر زاب درگذشت بعد از آن ایران مدتی در فترت گذراند سپس با کارهای پهلوانی سام و زال و رستم ایران از آشفتگی بیرون آمد .
اما گرشاسب پهلوان در کتاب مقدس زرتشتیان در مورد جنگهای گرشاسب با دیوان و ددان روایاتی وجود دارد که منطبق با داستانهای گرشاسب نامه است . گراسب پهلوانی است مغلوب ناشدنی که زنده جاویدان و از یاران موعود زرتشت است .
بنا براین روایات می توان گفت که هر دو گرشاسب در یک زمان بودند گرشاسب اول که پسر زاب است پس از جنگی که با افراسیاب می کند کشته می شود و سلسله پیشدادی بدین وسیله منقرض شده وگرشاسب دوم که پهلوان است ایران را از دست تورانیان نجات داده و با رشادتهای پهلوانانی مانند زال و رستم سلسله کیانیان توسط کیقباد تاسیس می گردد .
ادامه مطلب

پیشدادیان قسمت دوم


۵-ضحاک تازی ( آژی دهاک )
ضحاک حکومتش 1000 سال بود و در دوران او آسایش از ایران گرفته شد و جای آن را تباهی ، ویرانی و مرگ گرفت . در اوستا آژی به معنای مار و اژدها است و دهاک به معنی زاده اهریمن و زیان رسان می باشد . جمشید چون در اواخر پادشاهی خود ادعای خدایی کرد مردم به مخالفت او برخاستند که در این هنگام شداد ابن عاد حاکم ملوک عرب برادر زاده خود ضحاک را با سپاهی بزرگ به جنگ جمشید فرستاد . ضحاک پادشاهی ستمکار بود و مردم را به بت پرستی می خواند و در روی دو شانه او دو تکه گوشت اضافه به شکل مار بود که نشانه ساحری ضحاک بود و مردم از هیبت او می ترسیدند و وقتی 800 سال از سلطنت او گذشت شانه ها زخم برداشتند و طبیبی شیطان صفت علاج آن را مغز سر جوانان دانست ، ضحاک دستور داد تا هر روز مغز سر دو جوان را برایش بیاورند تا روی زخمهایش بگذارد . در اصفهان مردی آهنگر به نام کاوه دو پسر جوان داشت . حاکم اصفهان که عامل ضحاک بود دو پسر او را گرفته و مغز سر آنان را برای ضحاک فرستاد و کاوه وقتی از مرگ پسران خود آگاه شد از مردم کمک خواست و دست به شورش زد و پیش بند چرمی که آهنگران به جلو خود می بندد را بر سر چوبی کرد و به جنگ حاکم اصفهان رفت و او را شکست داد سپس به همراه مردم به طرف اهواز رفت و حاکم اهواز را نیز شکست داد و اموال خزائن اصفهان و اهواز را بین مردم تقسیم کرد و سلاح تهیه نمود و به سمت دماوند و طبرستان به راه افتاد ؛ چون ضحاک در آنجا بود . در این زمان فریدون که نوادگان جمشید بود و از دست ضحاک فراری بود با شنیدن خبر حرکت کاوه و مردم برای جنگ با ضحاک آنان را در ری ملاقات کرد و خود را معرفی نمود و کاوه نیز او را امیر سپاه خود نمود و به جنگ با ضحاک پرداخته، او را شکست دادند و ایران را از شر او آسوده کردند .
6 . فریدون
فریدون در گیلان زاده شد و نام پدرش آبتین و مادرش فرانک بود . فریدون به دست کاوه آهنگر به پادشاهی رسید و فریدون او را حاکم اصفهان کرد . فریدون نیز یکی از دختران ضحاک را برای همسری خود بر می گزیند و از این زن دو پسر به نامهای سلم و تور به دنیا آمدند و از زن دیگر او پسری به نام ایرج به دنیا آمد . فریدون سرزمین ایران را بین پسران خود تقسیم نمود و ایران را به ایرج سپرد و خود به عبادت پرداخت . سلم و تور نسبت به ایرج حسادت کرده و به ایران لشکر کشیدند . ایرج از پدر خود فریدون اجازه گرفت که به تنهایی نزد برادران رفته و آنان را منصرف کند ولی آنان ایرج را گرفته و کشتند و سر او را نزد پدر فرستادند . فریدون برای دانشمندان و حکیمان احترام قائل بوده و به علوم نجوم دست پیدا نمود و اصطرلاب در زمان او کشف گردید .
7 . منوچهر
پس از کشته شدن ایرج،فریدون مملکت را به منوچهر سپرد و او با سپاهی بزرگ به جنگ سلم و تور رفت و آنان را شکست داد و انتقام ایرج را از آنان گرفت . نسب زرتشت با 14 واسطه به منوچهر می رسد . قلمرو حکومت منوچهر تمام ایران تا شام و مغرب بوده ولی فرعونان مصر از او فرمانبرداری نمی کردند . مدت پادشاهی منوچهر 120 سال بوده و پهلوانانی که منوچهر را در جنگ یاری نمودند سام و زال بودند که جد رستم به حساب می آیند . در زمان منوچهر به علت لشکر کشیهای فراوان او غنایم زیادی به دست ایرانیان افتاد همچنین کندن خندق دور تا دور شهر از یادگارهای او می باشد . در زمان او جنگ بزرگی بین ایران و توران اتفاق افتاد . شاه توران افراسیاب بود ،افراسیاب پسر پشنگ ، پشنگ پسر زاشم و زاشم نیز فرزند تور پسر فریدون بود که یکی از دختران افراسیاب به نام فرنگیس به عقد سیاوش شاهزاده ایرانی در می آید .
ادامه مطلب

پیشدادیان قسمت اول

پیشدادیان (بنیانگذاران تمدن آریایی)

1. کیومرث

از کیومرث در اوستا به عنوان اولین پادشاه در جهان و نیز نخستین انسان نام برده شده است . ابن بلخی مدت پادشاهی کیومرث را 40 سال و طول عمرش را 1000 سال آورده است .
روایات حمزه اصفهانی ، مسعودی ، بیرونی و صاحب مجمل التواریخ و القصص از کیومرث به عنوان حضرت آدم ( ع ) طبق روایات و منابع پهلوی یاد کرده اند بنابراین اکثر داستانهایی که در خصوص حضرت آدم وجود دارد در مورد کیومرث نیز ذکر شده است .

2. هوشنگ

هوشنگ دومین پادشاه ایران زمین و بنابر روایتی پسر کیومرث و به روایتی فرزند سیامک فرزند ارشد کیومرث است که سیامک در جنگ با دیوان کشته شده است . هوشنگ به خون خواهی پدر خود سیامک به همراه پدر بزرگ خود کیومرث به جنگ با دیوان رفته و انتقام پدر خود را از آنان می گیرد .
هوشنگ پدید آورنده آهن است و زمان او کاریز و هدایت آب مورد استفاده قرار گرفت که موجب پیشرفت کشاورزی گردید . همچنین اختراع آتش نیز به او نسبت داده شده است . مرکز فرمانروایی هوشنگ شهر استخر بوده و مردم ایشان و برادرش ویکرت را پیامبر می دانستند و مدت پادشاهی او 40 سال است . اهلی کردن جانوران درست کردن چرم از پوست آنها حفر کاریز خانه سازی و احداث شهر دامغان و استخر را به وی نسبت داده اند .

3. تهمورث

تهمورث پسر هوشنگ بوده ومدت پادشاهی وی 30 سال است . پیدایش خط در زمان وی اتفاق افتاده است . تهمورث هم پادشاه و هم پهلوان بوده و همچنین مومن و خدا پرست بوده است و در زمان او بت پرستی ممنوع بوده و خدا پرستی رواج یافته است . روزه گرفت نیز در زمان وی متداول شد و سبب آن بود که قحطی سختی به وجود آمد و تهمورث فرمان داد اغنیاء به غذای شام اکتفا کرده و از خوردن غذای روز خود داری نمایند و آن را به فقرا دهند .
بنا کردن شهرهای مرو ، آمل ، طبرستان ، ساری و اصفهان را به وی نسبت داده اند .

4. جمشید

دوران پادشاهی جمشید حدود 700 سال و به قولی 617 سال بوده است . نام وی " جم " بوده و چون بسیار خوش صورت بوده او را " جم شید " می گفتند و او پسر تهمورث و برخی می گویند برادر او بوده است . جم در لغت به معنی بسیاری هر چیز می باشد و " شید " به معنی خورشید و جمشید به معنی خورشید بسیار زیبا بوده است .
جمشید اولین کسی است که به دانش پزشکی پی برده و در بهداشت مردم سرزمین خود کوشیده است . او استفاده از گرمابه را به مردم یاد داده و اولین کسی است که جاده و راه های سرزمین ایران را در کوه و صحرا پدید آورد .
جمشید چون از قدرت و لشکر ضحاک آگاه شد و می دانست که در برابر او شکست خواهد خورد باقی عمر خود را در غاری پنهان از چشم مردم زندگی کرد . همچنین او مدتی را به طور ناشناخته در ایران سرگردان بود و در سیستان سکوت کرده و دختری از مردم آنجا را به زنی گرفت و از او پسری متولد شد به نام لهراسب و از او گرشاسب و از او زال و از زال رستم متولد گردید و به عبارتی جمشید جد رستم نیز بوده است.
ادامه مطلب

روانشناسی رنگها

به گفته روانشناسان ٕهمه ما به نحوی متأثر از رنگها هستیم و به عبارتی ٕخود واقعی مان را با این رنگها نشان می دهیم.برای اسم هر فرد ٕرنگ مخصوصی وجود دارد که میتواند بر زندگی او اثر بگذارد.
رنگهای هماهنگ با ارقام و حروف عبارتند از:
قرمز:عدد ۱ ٕ حروف:ش ج س الف
نارنجی:عدد ۲ ٕحروف:ت ث ک ب
زرد:عدد ۳ ٕحروف:ی ل ص ض
سبز:عدد ۴ ٕحروف:و م د ژ
آبی:عدد ۵ ٕحروف:چ ن ط ظ
نیلی:عدد ۶ ٕحروف: ح خ ف
بنفش:عدد ۷ ٕ حروف:ع غ پ
صورتی:عدد ۸ ٕحروف:ز ق ه
طلایی:عدد ۹ ٕحروف ر ذ گ
ابتدا اسم و فامیل خود را روی کاغذی درج نمایید و بر اساس حروف آن ٕاز اعداد مربوط به آن استفاده کنید.
مثال: علی صالح
ع۷ل۳ی۳ص۳الف۱ل۳ح۶
سپس اعداد را جمع کنید:
۷+۳+۳+۳+۱+۳+۶=۲۶
این کار را تا زمانی که به دو رقم رسید ادامه دهید.دو عدد حاصل را دوباره جمع بزنید:۲+۶=۸
عدد ۸ مربوط به رنگ صورتی است.حال میتوانید مشخصات شخصیتی خود را با رنگ مورد نظر مشاهده کنید.
کار جمع زدن را تا رسیدن به جواب تک رقمی ادامه دهید.
رنگ صورتی:قدرت جسمی بالایی دارید.به دلیل اراده بالایی که دارید ٕمیتوانید به راحتی رؤیاهایتان را عملی سازید.با مسئولیتها به آسانی کنار می آیید.دیگران را در حل مشکلاتشان راهنمایی می کنید.از نظر عاطفی ٕقوی و عمیق هستید.صمیمیت بیش از اندازه با دیگران برای شما سخت است.
رنگ قرمز:بسیار جاه طلبید و گاهی برای رسیدن به اهدافتان ٕممکن است که از دیگران هم مایه بگذارید.قرمز رنگ حیات و جسارت است.همیشه آشکارا فعالیت می کنید و می خواهید که مورد توجه قرار بگیرید.بسیار خونگرم هستید و به سادگی تحریک میشوید.ممکن است که در اوج شادی ٕناگهان و با کوچکترین بهانه اخم های شما در هم رفته و به لاک خود فرو بروید.باید از انرژی فوق العاده خود درجهت مثبت استفاده کنید.
رنگ زرد:بسیار تیز هوش ٕخوش بین و فعالید.هرگز در ابراز آنچه که می خواهید ٕکم نمی آورید.به دلیل زنده دلی ٕابتکار و مستعد بودن در برقراری ارتباط خوب با دیگران ٕهمیشه دور وبر شما پراز دوستان مختلف است.به رغم روحیه بسیار شادی که دارید ٕهرگز احساس رضایت نخواهید کرد ٕمگر زمانیکه شادیهایتان رابا دیگران تقسیم کنید. تنها ایرادتان ٕقدرت تخیل وتجسم بیش از اندازه شماست که گاهی شما را در خود غرق می نماید.
رنگ بنفش:عاشق کندوکاو و جستجو در عمق هر پدیده وعلوم ماوراءالطبیعه هستید.برای همین ٕبه رشته هایی مانند فلسفه روی می آورید.هیج اتفاقی را به راحتی قبول نمی کنید ٕمگر آنکه خود آنرا تجربه کرده باشید.عاشق تنهایی هستید و هماهنگ شدن با دیگران برای شما مشکل است.
رنگ آبی:دیگران ٕشما را شخصی بدون تعارف و غیر تشریفاتی می دانند وبه همین دلیل ٕبرایشان جالب توجه هستید.آزادی برای شما ارزش زیادی دارد و هرگز نمی توانید در محیطی کار کنید که به شما تحکم شود و یا زیر نظر قرار بگیرید.اگر این همه دنبال تنوع هستید ٕبه این دلیل است که اعتقاد زیادی به حقیقت دارید و برای همین ٕزندگی با تمام مشکلات و سختیهایش ٕبرایتان ارزش فوق العاده ای دارد.
رنگ نارنجی:به سبب شوخ طبعی و بذله گویی تان ٕمحبوب دیگرانید.دیگران از بودن با شما لذت برده و انرژی مثبت میگیرند.آماده کمک به دیگران هستید.رنگین کمان زندگیتان را دوست دارید تا زندگی را برای دیگران نیز زیباتر کند.
رنگ طلایی:در هر چیزی ٕفقط حد بالای آن رضایت خاطر شما را بر آورده می کند.رفتار و کلام جذابتان ٕهرکشی را شیفته شما می سازد.دانش و آگاهی شما از زندگی ٕتوصیف نشدنی است.به هر چیزی با خوش بینی زیاد نگاه می کنید.می توانید معلم خوبی باشید و تمام تجربیات خود را به دیگران انتقال دهید.می توانید شرایط منفی را به بهترین موقعیتها بدل کنید.
رنگ نیلی:زندگی شما بیشتر به زندگی عارقان شباهت دارد.با عشق و علاقه ای که به پاکی و زیبایی های دنیا دارید ٕمی توانید توان و شادی فوق العاده ای به افراد افسرده ببخشید.علاوه بر نوع دوستی ٕاز حس ششم بسیار قوی برخوردارید وبراحتی از مشکلات مردم باخبر می شوید.
رنگ سبز:برای شما ٕداشتن برنامه روزانه و نظم و انضباط بسیار مهم است.دیگران ٕبرای گرفتن راهنمایی های جدی ٕنزد شما می آیند.برای حل مشکلات دیگران بشدت حرص می خورید.تکامل شخصیتی برای شما بسیار اهمیت دارد.برای وسعت بخشیدن به دانش خود ٕهرگز از آموختن دست برنمی دارید.ترجیح می دهید که به جای از شاخه ای به شاخه دیگر پریدن ٕبر هدف ثابتی متمرکز شوید.

سبز


ادامه مطلب

ریو برزن، دلاوری که طعم شکست را به اسکندر چشاند

آریو برزن، دلاوری که طعم شکست را به اسکندر چشاند.
آریوبرزن یکی از سرداران بزرگ تاریخ ایران است که در برابر یورش اسکندر مقدونی به ایران زمین، دلیرانه از سرزمین خود پاسداری کرد و در این راه جان باخت و حماسه‌ی «در بند پارس» را از خود در تاریخ به یادگار گذاشت.
«اسکندر مقدونی» در سال 331 پیش از میلاد، پس از پیروزی در سومین جنگ خود با ایرانیان «گوگامل» (Gaugamele) [پیشتر به اشتباه آن را اربیل (Arbela) می‌خواندند] و شکست پایانی ایران، بر بابل و شوش و استخر چیرگی یافت و برای دست یافتن به پارسه، پایتخت ایران روانه این شهر گردید.
اسکندر برای فتح پارسه سپاهیان خود را به دو پاره بخش کرد: بخشی به فرماندهی «پارمن یونوس» از راه جلگه «رامهرمز و بهبهان» به سوی پارسه روان شد و خود اسکندر با سپاهان سبک اسلحه راه کوهستان (کوه کهکیلویه) را در پیش گرفت و در تنگه‌های در بند پارس (برخی آنرا تنگ تک‌آب و گروهی آن را تنگ آری کنونی می‌دانند،) با مقاومت ایرانیان روبرو گردید.
در جنگ دربند پارس آخرین پاسداران ایران با شماری اندک به فرماندهی «آریوبرزن» دربرابر سپاهیان پرشمار اسکندر دلاورانه دفاع کردند و سپاهیان مقدونی را ناچار به پس نشینی نمودند. با وجود آریوبرزن و پاسداران تنگه‌های پارس، گذشتن سپاهیان اسکندر از این تنگه‌های کوهستانی امکان‌پذیر نبود. ازاین رو اسکندر به نقشه جنگی ایرانیان درجنگ «ترموپیل» (Thermopyle) متوسل شد و با کمک یک اسیر یونانی از بیراهه و گذر از راه‌های سخت کوهستانی خود را به پشت نگهبانان ایرانی رساند و آنان رادر محاصره گرفت.
آریوبرزن با ۴۰ سوار و ۵۰۰۰ پیاده و وارد کردن تلفات سنگین به دشمن، خط محاصره را شکست و برای یاری به پایتخت به سوی پارسه Persepolis شتافت. ولی سپاهیانی که به دستور اسکندر از راه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پیش از رسیدن او به پایتخت، به پارسه دست یافته بودند. آریوبرزن با وجود واژگونی پایتخت و در حالی که سخت در تعقیب سپاهیان دشمن بود، حاضر به تسلیم نشد و آنقدر در پیکار با دشمن پافشرد تا گذشته از خود او. همه یارانش از پای درافتادند و جنگ هنگامی به پایان رسید که آخرین سرباز پارسی زیر فرمان آریوبرزن به خاک افتاده بود.
یوتاب (به معنی درخشنده و بی‌مانند) خواهر آریوبرزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوه‌ها راه را بر اسکندر بست. یوتاب همراه برادر چنان جنگید تا هر دو کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند.
اسکندر پس از پیروزی بر آریوبرزن آن اسیر یونانی را هم به جرم خیانت کشت.
ایستادگی آریوبرزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بود. او در نبرد با اسکندر شجاعانه جنگید و او یکی از دلیران ایرانی بود.

یکی از این جاودانگان جان باخته «آریو برزن» آزادی خواه است که مرگ به جنگ را به از زندگی به ننگ دانست و درود بر روان اندیشه‌ی پاک او که در زمانی که داریوش سوم یکی پس از دیگری شهرهای مادر زمین را راه می‌کرد و پا به فرار گذارده بود [شاید بتوان گفت که داریوش سوم پادشاه ترسویی بوده، زیرا با کوچکترین دشواری و شاید چیزهایی که ما نمی‌دانیم؛ به مکان‌های دیگر پناه می‌برده است. برخی از آنها هم برای گردآوری سپاهی دیگر بوده است. ولی اگر این چنین هم باشد می‌توان گفت او پیش‌بینی همه چیز را می‌کرده است. برای یک پادشاه بسیار سخت است که نامش در زمان شکست دربرابر یک کشور یا گروه دیگر در تاریخ جاودان بماند.] و در پی آن، شاه بی‌تدبیر گجسته مقدونی (اسکندر) ایران را ویران می‌کرد؛ فریاد آزادی ایران بر افراشت و شکست سختی بر وجود سپاه آن جهان خواه به وجود آورد.


همان هنگام که ایران زمین باز بی‌یاور شد

سوشیانتی دگر سر بر آفراشت و فریاد آورد


دریغ است که ایران ویران شود

کنام پلنگان و شیران شود


زمانی که آگاهی یافت که مقدونی جهان خواه از شوش به راه افتاده تا از راه اهواز و بهبهان (استان خوزستان کنونی ) به سوی پارس رود، آریو برزن با ۲۵ هزار تن از همرزمان خویش به بند پارس رفته در آنجا کمین کرده و چشم به راه دشمن سرزمین مقدس ایران ماند. در دربند پارس این دلیران چنان گرمابه‌ای از خون بپا کردند که اسکندر گجستک نخستین شکست خویش را پذیرفت و هنگامی که آن چوپان ناآگاه راه پنهان را به اسکندر نشان داد و مقدونی آریو برزن را دور زد و محاصر کرد باز فریاد این آزادگان این بود.


همه روی یکسر به جنگ آوریم

جهان بر بد اندیش تنگ آوریم


همه سر به تن کشتن دهیم

از آن به که کشور به دشمن دهیم


همه یکدل و یک زبان به قلب سپاه مقدونی تاختند و حلقه ی محاصر را شکستند و در آن دم که پیام آمد که پارسه در خطر است، وی باز به سوی پایتخت شتابان روان شد. به سوی همان جنگ نابرابر. راهی که پایانش را نیک می‌دانست. آری پارسه مقصدی که دلیرمرد تاریخ ما هرگز به آنجا نرسید؛ چرا که مقدونی‌ها که به فرمان گجستک چندی پیش در راه پارس بودند راه بر ژنرال سر افراز ایران بستند و در جنگی که مقدونی‌ها چیرگی نفری داشتند، آریو برزن و یاران میهن خواهشان یکایک بر زمین افتادند تا هر زمان که ما دشتی از لاله را ببینیم، به یاد آن دلیران و همه‌ی جان باختگان در راه ایران باشیم و به احترام همه‌ی شهیدان رنگ زیبای سرخ را بر پرچم بیفزاییم. به پاس‌داشت آریوبرزن ما نام اسکندر را تحریم می‌کنیم و همیشه از او بنام نخستین کسی که طعم تلخ شکست را به اسکندر چشاند، یاد می‌کنیم.
ادامه مطلب

لیست دوم پیامک ها

آن کس که ميگريد يک درد دارد و آن کس که مي خندد هزار و يک درد

اگه يه روز بهت گفتند 1000 نفر دوستت داره،بدون اوليش منم. اگه يه روز بهت گفتند 100 نفر دوستت داره،بدون اوليش منم. اگه يه روز بهت گفتند 10 نفر دوستت داره،بدون اوليش منم. اگه يه روز بهت گفتند 1 نفر دوستت داره،بدون اون يه نفر منم. اگه يه روز بهت گفتند كسي دوستت نداره،بدون من مردم!!!

انسان هيچ وقت بيشتر از آن موقع خود را گول نميزند كه خيال ميكند ديگران را فريب داده است

عشق نمی پرسه اهل کجايی، فقط ميگه تو قلب من زندگی می کنی. عشق نمی پرسه چرا دور هستی فقط ميگه هميشه با من هستی. عشق نمی پرسه که دوستم داری فقط ميگه: دوستت دارم

ترس از رنج از خود رنج بدتر است......... پائولو کوئيلو

به بازار سياه رفتم براي خريدن عشق ولي در ابتداي ورودم روي كاغذي خواندم در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قيمت نابودي پاك بازان

افسوس... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد... براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم

آبي تر از آنيم که بي رنگ بميريم ازشيشه نبوديم که با سنگ بميريم تقصير کسي نيست که اينگونه غريبيم شايد که خدا خواستکه دلتنگ بميريم

هميشه براي کسی بخند که ميدونی به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسی گريه کن که ميدونی وقتی غصه داری و اشک ميريزی برات اشک مي ريزه... براي کسی غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسی باش که دوستت بداره!

زندگي را دوست دارم به شرط آن که: (ز)آن زندان نباشد (ن)آن ندامت نباشد (د)آن در ماندگي نباشد (گ) آن گورستان نباشد (ي)آن ياس نباش

ميدونی چرا وقتی تو چشم‌هاي کسی نگاه ميکنی بيشتر دوستش داری؟ چون خودت رو توش ميبينی!!

دنيا را بد ساخته اند... کسي را که دوست داري، تورادوست نمي دارد. کسي که تورا دوست دارد، تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است. زندگي يعني اين.... دکتر شريعتي

دوست آن نيست که هر لحظه کنارت باشد. دوست آن است که هر لحظه به يادت باشد. دوست واقعي کسي است که دست هاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس کند

لحظات شادي خدا رو ستايش كن لحظات سختي خدا رو جستجو كن لحظات آرامش خدا رو مناجات كن لحظات دردآور به خدا اعتماد كن و در تمام لحظات خدا رو شكر كن

روزي دروغ به حقيقت گفت: مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم؟ حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد. آن دو با هم به کنار ساحل رفتند، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد. دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت. از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است، اما دروغ درلبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود

معلم گفت: عشق چند بخشه؟ يه بار دستم رو از بالا تا پايين آوردم و با خوشحالي گفتم: يك بخش! ولي وقتي تو رو شناختم فهميدم عشق سه بخشه: 1- عطش ديدن تو 2- شوق با تو بودن 3- اندوه بي تو بودن

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

ازش پرسيدم چه قدر منو دوست داري؟ گفت: به اندازه جوهر خودكارم. گفتم: خيلي نامردي چون جوهر خودكارت يه روز تموم مي شه لبخند زد و گفت: خودكار من اصلا جوهر نداره.

روزي کـه دلـم پيش دلت بود گرو/ دستان مـرا سخت فشردي کـه نرو/ روزي که دلت به ديگري مايل شد / کـفـشـان مـرا جفت نمودي که برو.

خدايا! ما اگر بد کنيم،تو را بنده هاي خوب بسيار است، تو اگر مدارا نکني ما را خداي ديگر کجاست ؟

هميشه با به دست آوردن اون کسي که دوستش داريم نميتوانيم صاحبش شويم، گاهي لازمه ازش بگذريم تا بتونيم صاحبش بشيم.

جلوی من قدم بر ندار،
شايد نتونم دنبالت بيام.
پشت سرم راه نرو،
شايد نتونم رهرو خوبی باشم.
کنارم راه بيا و دوستم باش

اگر می خوای صد سال زندگی کنی
من می خوام يه روز کمتر از صد سال زندگی کنم
چون من هرگز نمی تونم بدون تو زنده باشم
چقدر عجیبه که :
- تا وقتی مریض نشی کسی برات گل نمیاره
- تا فریاد نکنی کسی به طرفت بر نمی گرده
- تا گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه
- تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمیاد

من غم را در سکوت سکوت را در شب شب را در بستر بستر را براي انديشيدن به تو دوست ميدارم.

اگر اولش به فکر آخرش نباشي آخرش به فکر اولش مي افتي.

لذتي که در فراغ هست در وصال نيست چون در فراغ شوق وصال هست و در وصال بيم فراغ.

آغاز کسي باش که پايان تو باشد.

هرگز اشتباه نكن....اگر اشتباه كردي تكرار نكن.....اگر تكرار كردي اعتراف نكن......اگر اعتراف كردي التماس نكن..... اگر التماس كردي ديگر زندگي نكن.

کاش قلبم درد تنهایی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت برگهای آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سرد عشق را بی اختیار پیمود و قربانی نداشت.

مهم این نیست که قطره باشی یا اقیانوس، مهم این است که آسمان در تو منعکس شود.

کاش مي دانستي انتظار ديدنت چه مجازاتي است ... شايد ديگر چشم براهم نمي گذاشتي.

لازمه ی خوشبختی جذب کردن چيزهای تازه نيست، بلکه حذف کردن افکار کهنه است، افکاری که به هيچ دردی نمی خورند.

آنگاه که با دستانت واژه ي عشق را بر قلبم نوشتي سواد نداشتم، اما به دستانت اعتماد داشتم. حال سواد دارم اما ديگر به چشمان خود اعتماد ندارم.

افسوس... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد... براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم

ادامه مطلب

لیست اول پیامک ها

دخترک هميشه ميگفت: من براي نجابت و وفا و زيباييت عاشق تو شدم. پسرک براي روز تولدش سه حيوان خانگي به او هديه داد... اسب سگ و يک پرنده زيبا! تا دخترک خواست دليل اينکار را بپرسد... پسرک رفته بود. براي هميشه...

وقتي به دنيا اومدي، تو تنها كسي بودي كه گريه ميكردي و بقيه مي خنديدن. سعي كن يه جوري زندگي كني كه وقتي رفتي، تنها تو بخندي و بقيه گريه كنن.

هيچکس نمي تونه به دلش ياد بده که نشکنه... ولي حداقل مي تونه يادش بده که وقتي شکست لبه تيزش دست اوني رو که شکستتش نبره.

دوستي يه حادثه و جدايي قانون است. بيا حادثه آفرين و قانون شکن باشيم.

عجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت بر نمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه.

آدم ها شوخي شوخي به گنجشکها سنگ مي زنند... و گنجشکها جدي جدي مي ميرند... آدمها شوخي شوخي زخم مي زنند... و قلبها جدي جدي مي شکنند... و تو شوخي شوخي لبخند مي زني... و من جدي جدي عاشق ميشم.

زندگي تفسير سه کلمه است : خنديدن .... بخشيدن .... و فراموش کردن .... پس.... بخند .... ببخش .... و فراموش کن.

نگو بار گران بوديمو رفتيم. نگو نامهربون بوديمو رفتيم. آخه اينها دليل محکمي نيست. بگو با ديگران بوديم و رفتيم.

زندگي 2 چيز به من آموخت: آرزوي مرگ و مرگ آرزو.

براي هزارمين بار پرسيد: تاحالا شده من دلت رو بشکنم؟ منم براي هزارمين بار به دروغ گوفتم: نه. هيچ وقت... تا مبدا دلش بشکنه.
زندگي گل سرخئ است که گلبرگهايش خيالي وخارهايش واقعي است.

بجاي دسته گلي که فردا در قبرم نثار مي کني امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن به جاي سيل اشکي که فردا بر مزارم مي ريزي امروز با تبسمي شادم کن به جاي متن هاي تسليت که فردا برايم مي نويسي امروز با يک پيغام کوچک خوشحالم کن من امروز به تو نياز دارم نه فردا.

بعضي كلمات همانند سكه بر اثر زيادي استعمال ساييده مي‌شوند و نقش و نگارشان محو مي‌شود، آزادي هم يكي از اين كلمات است.

مثل خردمندان فکر کنید اما با مردم به زبان خودشان حرف بزنید . )ویلیام بولریتس(

اينگونه زندگي کنيم: ساده اما زيبا، مصمم امابي خيال، متواضع اما سربلند، مهربان اما جدي، سبز اما بي ريا، عاشق اما عاقل.

دستم بوي گل مي داد. مرا به جرم گل چيدن گرفتند و محاكمه كردند هيچ كس با خود فكر نكرد كه شايد من گلي كاشته باشم

عشق مثل اب می مونه می تونی توی دستات قایمش کنی اما آخرش دستاتو باز می کنی می بینی نیست. قطره قطره چکه می کنه و بدون اینکه فهمی می بینی دستت پر از خاطره هاست.

وقتي که گفتي تا اخر دنيا باهات مي مونم اون موقع بود که فهميدم چرا مي گن دنيا دو روزه؟

زنان هوشيارتر از آن هستن که مردانگي خود را به همسران خود نشان بدهند.

عشق یعنی یه نفر دیگه هم آرزوهات رو بدونه.

عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست عشق آن است که یکی برای دیگری چتری شود و او هیچ وقت نداند که چرا خیس نشد.

گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت: چند تا؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود.

از شمع 3 چيز آموختم: ايستاده بميرم بي صدا بميرم به پاي دوست بميرم.

بهترين ثروتها ترك آرزو است. (امام علي)

زندگي نه آنقدر شيرين و مرگ نه آنقدر تلخ است كه انسان شرافتش را به آن بفروشد.
ادامه مطلب

محل قرار گیری لینک باکس زمزار و سیستم تبادل بنر







 
ساخت سال 1388 عصر ارتباط.قدرت گرفته با بلاگر تبدیل شده به سیستم بلاگر توسط Deluxe Templates. طراحی شده بوسیله Masterplan. . بهینه شده برای سیستم فارسی مجتبی ستوده